سيد محمد دامادى
395
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
ص 159 ، 171 ، 227 ، 263 ، 333 ، 580 - مصيبت نامهء عطّار ، طبع طهران ص 45 - فتوحات مكيّة ج 3 ص 349 - 347 / تعريفات جرجانى و كشّاف اصطلاحات الفنون ، ذيل فقر . ] مقصود جلال الدّين محمّد از فقر ، به احتمال قوى ، نيازمندى به حق و بىنيازى از خلق است . فقر ، بدين معنى فخر است : زيرا سالك را بر طلب كمال مىانگيزد از آن جهت كه حق تعالى مجمع مجموع صفات خير و كمال است ، و نيازمندى به دو ، موجب آن مىشود كه راهرو طريقت ، از وى بخواهد تا كمال ممكن را بر او افاضه كند و به اوصاف خبر كلّى بيارايد . اين چنين كسى به علوّ شخصيّت خود وقوف دارد و نقص خود را با كمال خير مطلق و وجود مستغنى و بىنياز حقّ ، مىسنجد و به همان نسبت به نقصان و نيازمندى آفرينش را به چشم خرده بين درمىيابد . و بنابراين ، مال و ثروت را وسيلهء آرايش و نازش نمىسازد . مال دنيا از زر و سيم و ضياع و عقار مورد علاقهء كسى است كه كمبود شخصيّت خود را حسّ مىكند و از راه برداشتن مال و زدن زيورهاى زرين و سيمين ، عيب و كاهش درونى خود را پنهان مىسازد . مثل كسى است كه كچل است و به كلاه سر خود را مىپوشاند ، و كلاه براى او ضرورت دارد . چه بدان ، نقصان خود را نهان مىكند . و بر خلاف آن كه موى زيبا و دلارا دارد - كلاه از سر بر مىگيرد تا زيبايى زلفش پديد آيد . پس علاقهء به مال و آرايش ، نمودار كمبود و كاستى شخصيت است . و مردمى كه دستشان از فضيلت واقعى ، كوتاه است ، مال اندوختن را فضيلت و جهت برترى انسان فرض مىكنند و به چيزى مىنازند كه بيرون از وجود آنها است . و ارزش آن ، اعتبارى و قراردادى است نه واقعى و حقيقى مانند فضايل معنوى و باطنى . با اين مقدّمات ، فقر ، چنان كه صوفيان مىگويند - متضمّن استغناى از خلق است پس نتيجهء آن ، عزّت است نه خوارى و ذلّت زيرا اصل خواريها و ذلّتها ، حاجت و نياز است . و درويشان ، گرد نياز و حاجت مادّى را از دامن دل ، ستردهاند و آستين بىنيازى بر جهان و جهانيان افشاندهاند و در چنين حالتى ، خوارى متصوّر نمىشود و دارندهء آن ، عزيز دو جهان است . وجود مال و دارايى با عدم تعلّق و آويزش دل ، سالك را زيانمند نتواند كرد . مال و ثروت از انسان جدا است و به دو پيوندى ندارد ، آنچه انسان را به مال مىپيوندد آويزش